تبلیغات
دنیای تصویر - مطالب سینما و تصویر
جمعه 15 شهریور 1392

عصر سلطنت اسطوره ها

• نوع مطلب: سینما و تصویر ،
&bull


حالا ارباب حلقه ها و هری پاتر و فیلمهای جادو جنبل

گیشه ها را باز نگه می دارد.راستی چه اتفاقی افتاده

که دستمایه پرفروشترین فیلمهای جهان متمدن ما

همان خرافه های مطرود چند دهه پیشتر شده و

افسانه های جادوگرانه ، طلسمات و جن و هم

قبیله های اینان فروش فیلمهای اینچنینی را تضمین

می کنند؟ حال آن که غرب جادو زده با وجود پرداختن

به جهان اسطوره ها دستش از این همه غنای

بی مثال داستانها ، افسانه ها و قصه های شگرف

ایران زمین تهی است و هیچکدام از داستانهای ما

زمینه و جانمایه فیلمهای سینمایی غرب

(بنویسیم هالیوود) نیست ! درحالی که براساس

اسطوره های مصری ها و به بهانه اهرام و مقبره ها

آنچنان فیلمهایی ساخته اند که نگو ونپرس. البته

شاید یک استثنا را به یاد بیاورید :فیلمی مثل

(ارباب آرزوها)، جن بسیار قدرتمند و پلیدی که در

سنگی عجیب با تعبیه حکیمی ایرانی! زندانی شده

که اگر ازاین محبس رهایی یابد جهان در تاریکی

ابدی فرو خواهد رفت. جن ایرانی! با برآوردن

فقط 3 آرزوی طرف مقابلش پرمی گیرد و رها

می شود. آنگاه ارباب کائنات می شود و...

می بینید به ایران چگونه پرداخته می شود.
بزرگان پژوهشگر غربی اعتقاد دارند شاهنامه

بزرگترین اثر حماسی جهان است اما آنها عنایتی

به این منابع سرشار ندارند. خودمان هم که

توانایی و یا شاید درایت پرداختن به ریشه های

نهفته در شاهنامه را درخویشتن(به بهانه بودجه و

امکانات )سراغ نداریم و سراغ نمی گیریم. همین

انگلستان (انگلیسی زبانها ) حتی با وجود شکسپیر،

یک حماسه نداشت! و همین جای خالی تالکین را

برآن داشت تا ارباب حلقه ها را بنگارد. زرد پوستان

شرق آسیا  اژدهای خفته شان را خودشان با

آثاری که در هنگ کنگ خلق می شود بیدار کردند

تا جهان باورشان کند و مثلا (کیل بیل) خلق شود

و دهها نسخه دیگر. آیا مانیز نباید همان کار را

بکنیم و دوربینمان را روی شانه خودمان بگذاریم

و روی شاهنامه و سمک عیار و... به نوعی زوم

کنیم که برای فرهنگهای دیگر دیدنی و لذت آفرین

باشد.به غرب برگردیم. دراکولا اما داستان دیگری

است که در دهه 80 منتشر شد آن هم در

انگلستان! حال آن که نویسنده رومانیایی اش در

شمال رومانی یعنی همان ترانسیلوانیای مشهور،

نخستین خون آشام جهان را به وجود آورد.سال 1983

انگلیسی ها رمانی را خواندند که در رومانی کسی

از آن و نویسنده اش برام استوکر خبری نداشت و

در سالهای 1990 این رمان ترجمه شد و به رومانی

رسید! (دراکول در رومانیایی به معنی اژدها است

و دراکولا به معنی پسر اژدها ) حالا چقدر گردشگر

هست که به رومانی می روند

تا محل خون آشام  خیالی را ببینند؟!

 

 


نظرات()

سه شنبه 5 مرداد 1389

ستاره سینما

• نوع مطلب: سینما و تصویر ،
&bull



ستاره سینما یعنی کسی که آن قدر شانس دارد که نقشی را در فیلمی موفق گیر می آورد و توجه ها را جلب می کند و باعث

می شود سعی کنند در فیلم بعدی هم این موفقیت و توجه

همگانی تکرار شود.


( هریسون فورد )



نظرات()

پنجشنبه 16 دی 1389

کمی درباره سینمای ایران!

• نوع مطلب: سینما و تصویر ،
&bull

سینمای ایران چه مشکلی دارد؟

نیمه شبی سرد، فقیری در خانه ای را برای پناهجویی می کوبید.

صاحب خانه که از بی خواب شدن ناراحت شده بود پرخاش کنان

به او گفت:« مگرعقل نداری، شعور نداری، آبرو نداری که این

وقت شب مزاحم می شوی؟!» فقیر جواب داد:

« چرا همه را دارم، جا ندارم!»

 

تنبیهات سینمایی

محکوم به جرمی، مختار شد میان خوردن چوب و ترکه یا مقداری

پیاز یا پرداخت مبلغی پول، مجازات خود را انتخاب کند.

حضرتشان پیاز خوردن را که به نظر سبک تر می آمد اختیار کرد.

اما نتوانست بیش از یک سوم پیازها را بخورد پس قبول کرد که

چوب بخورد و چون تحمل ضربات را نیاورد، پذیرفت تا پول بدهد!

 

در باب ضرورت رجحان فیلمفارسی

به خسیسی مهمان رسید. به دکان بقال رفت تا برایش پنیر بخرد.از

بقال پرسید:« پنیر خوب داری؟» پاسخ داد:«پنیر دارم مثل روغن»

با خود گفت پس روغن بهتر از پنیر است. پرسید:« روغن خوب

داری؟» پاسخ داد:« روغن دارم مثل آب زلال.» گفت معلوم

می شود آب از روغن بهتر است و آن را هم که در خانه داریم.

به خانه برگشت و آب جلوی مهمان گذاشت!

 

در باب بیزنس در سینمای مملکت

نصرالدین خان خرش را به میدان برد که دلال بفروشد. دلال داد

کشید:« یک خر سی تومانی به ده تومان.» ملا گفت:« خر به این

ارزانی را چرا خودم نخرم.» ده تومان داد خرش راپس گرفت.

چون به خانه رسید از عقل و درایت خودش کلی برای زنش نقل

کرد.خانم محترم هم فرمودند:« نمی دونی من چه کردم!خریداری

آمده بودگلوله نخ هایم را بخرد شش مثقال کم بود، من هم گوشواره-

هایم را لای نخ ها انداختم تا درست شد.» ملانصرالدین یه نگاهی

به خودش می کنه، یه نگاه به زنش و مثل هملت می گه:« تو از

توی خونه، من از بیرون، اگر یک سال دیگر همین جوری بیزنس

کنیم، رئیس اتاق بازرگانی می شیم.»

 

درباب پروگرس سینمایی

مردکی به شهری آمد. آلبالو گیلاس به بازار آمده بود. خرید و

خورد و خوش اش آمد. سال دیگر زمانی آمد که آلو سیاه آمده

بود. به گمان آنکه همان میوه ی سال پیش است، خرید و خورد

و زیاد خوش اش نیامد. سال بعدش در فصل بادمجان آمد. به

گمان اینکه میوه های گذشته بزرگ شده اند خرید و خورد و چون

بسیار تلخ و بدمزه بود، گفت:« مرده شورتو ببرن که هر چی

گنده تر می شی، بدتر می شی!»

 

در نصیحت منتقدان سینما

سعدی در راهی جای پای شتری نگریست، یک طرف قدم های او

مگس و طرف دیگر پشه بود. با خود گفت باید یک جانب شتر بار

شیره باشد و آن جانب سرکه. پس از آن جای دست و پای شتر را

بر زمین مشاهده کرد و کف دستی که برای برخاستن به زمین

گذاشته شده بود. با خود گفت راکب شتر زنی بوده که حمل داشته،

به خاطر سنگین بودن دست به زمین نهاده. طولی نکشید شتربانانی

رسیده سراغ مسافر گمشده ی خود را گرفتند. و سعدی علیه الرحمه

طبق حدس هایش نشانی داد. چون از او جویا شدند که خب

اطلاعاتت درست است کجا رفته؟ می گوید که آنها را ندیده،

حضرات هم مرحوم شیخ اجل را به زیر چوب می گیرند. ایشان

هم در حال نوش جان کردن ضربات می گوید:

سعدیا چند خوری چوب شتربانان را

می توان قطع نظر کرد، شتر دیدی، نه!

 

اندر حکایت شکست تجاری در سینما

مرد یک چشمی چهل سال با دست پر به خانه می رفت و از زنش

حرفی درباره ی نقص اش نشنید تا شبی دست خالی به خانه رفت.

خانم محترم می دونید چی گفت؟

فرمود:« مرده شور چشم کورتو ببرن!»

 

در باب جذب یارانه سینمایی

گدایی را هروقت صبح، حتی قبل از اذان و باز شدن حمام می دیدند

و او را در این تکیه کلام می نگریستند که:« بدهید که دیر آمدم.»

تا روزی یکی از او پرسید:« از این زودتر چه وقت است که

می گویی دیر آمدم.» گدا گفت:« دیر آمدن وقت را نمی گویم،

دیر آمدن به شغل گدایی را می گویم!»

 

در باب اشتهای رانت خواران  ما فی ها!

کسی با پسرش به خانه ای وارد شد که سفره ی غذا گشوده شده

بود و چون تعارف کردند اظهار سیری و پری نمود تا آنجا که

دست به گلوی خود برده، گفت:« یعنی تا گلو خورده ام.» اما

وقتی با اصرار سر سفره نشست همه را عقب گذاشت و پسرش

که چنان دید، رو به پدر کرد، دهان و گلویش را نشان داد و

گفت:« بابا از اینجا تا اینجا هم خیلی جا می گیره ها.»

 

در باب مسئولیت ممیزی

مامور تفتیش دروازه به پرس و جو چوبدستی اش را به بار

مسافری که شیشه بار داشت نواخته، پرسید:« چه بار داری؟»

مسافر جواب داد...

ز دست ات خاطری پرپیچ دارم   زنی گر چوب، دیگر هیچ دارم

 

در باب توصیف سینما از جانب برخی

سخنرانی در وصف روز محشر می گفت:« پل صراط  ز مو

نازک تر، از شمشیر برنده تر و از آتش سوزان تر و ...»

یکی از میان جمع برخاست و گفت:« این که پل نمی شود یه

دفعه بگو راه نیس!»

 

حکایت برخی کپی کاران سینمای وطنی!

در بهارستان جامی آمده:« شاعری پیش صاحب بن عباد

قصیده ای آورد، هر بیت از دیوانی و هر سخنی زاده سخندانی.

صاحب گفت: از برای ما عجب قطار شتری آورده ای که اگر

هر کس مهمیزشان بگشاید هر یک به گله دیگر بگراید!»

 

روابط حسنه در سینما؟!

مدرس در استیضاح مستوفی الممالک در مورد عقد قرارداد و

روابط حسنه با خارجه گفت:« ما که نفهمیدیم این روابط حسنه

مربوط به کدام حسنه؟!»

 

و داستان یک سریال آبکی

پادشاهی سه پسر داشت. دو تاشون کور بودن، یکی شون چش

نداشت. خواستن برن شکار، سه تا اسب آوردن دو تاشون مرده

بود، یکی شون جون نداشت. سه تا تفنگ برداشتن، دوتاشون

شکسته بود یکی شون قنداق نداشت. سه تا آهو زدن، دو تاشون

استخوان بود یکی شون گوشت نداشت و الخ…

 


نظرات()

شنبه 11 آبان 1387

تایتانیک در تلویزیون!

• نوع مطلب: سینما و تصویر ،
&bull


بار دیگر تلویزیونی های ما سرعت عملشان را

 به رخ کشیدند و بعد از 10 سال فهمیدند فیلم

تایتانیک خیلی سر و صدا کرده و پرفروش شده،

برای همین آن را سریعا دوبله کردند تا خدای نکرده

از قطار سینمای جهان عقب نمانیم. اما این فیلم چون

 جک و رز دارد و اصلا به خاطر آنها تایتانیک به یخ

خورد،تلویزیون اعلام کرده بخش هایی از فیلم را در

برنامه های تحلیلی می خواهد نشان بدهد.

فلذا ما داستان نسخه های تهیه شده برای هر

برنامه را برایتان میگوییم. البته اول برای آنهایی

که مثل ما فیلم را ندیده اند نسخه اصلی

را توضیح می دهیم!

 

 

نسخه اصلی : یک کاوشگر در بقایای تایتانیک

جعبه ای را پیدا می کند.در آن جعبه نقاشی حریم

خصوصی یک دختر جوان ( رز) قرار دارد. آن دختر که

الان پیر شده به سراغ کاوشگر می آید و ماجرای

آن موقع را تعریف می کند.او در بخش ثروتمندان

تایتانیک همراه با خانواده اش است که با جک که

در بخش فقیرهاست آشنا می شود.آنها عاشق هم

می شوند و از دست خانواده دختر به یک ماشین

در انبار کشتی پناه می برند.شیشه های ماشین

بخار می کند و باعث حواس پرتی عوامل کشتی

می شود و در نتیجه کشتی به یخ می خورد و غرق

می شود و جک در راه نجات رز می میرد.

 

 

نسخه سینما پشت پرده : تایتانیک توسط یخی که

عناصر صهیونیست رها کرده اند غرق می شود

تا آمریکا غرق شدن تایتانیک را گردن القاعده بیندازد

و جنگ جهانی اول را شروع کند.

 

 

نسخه ورزشی شبکه 3 : رز یک شناگر قدیمی است

که چون شنا بلد است زنده می ماند ولی جک چون

حتی شنا سگی هم بلد نیست،زیرابش می خورد

و به کف اقیانوس بوسه می زند.

 

 

نسخه سینما ماورا : جک بعد از حضور در یک

ادکلن فروشی دچار عشقی بخارساز شده

و بعد غرق شدن کشتی،در سیر آفاق،

زیر دریا می رود.

 

 

نسخه مستند 5 : کشتی به کوه یخ خورده و دارد

غرق می شود. صدای گوینده متن:

« این کشتی در برخوردش با یخ باعث انقراض

خرس های قطبی شد.»

 

 

نسخه  هزار راه نرفته : جک و رز که از 2 طبقه

متفاوتند،دچار عشق کشتی( مثل عشق خیابانی )

شده و با تف اندازی و عدم رعایت فاصله مجاز،

کشتی را که نماد کانون خانواده است،

به باد فنا می سپارند.

 

 

نسخه سینما 4 : مجری:« ما چی به شما نشان

بدهیم؟ به جایش همه اش تحلیل می کنیم.

جان مادرتان تا آخرش با ما باشید»!

 


نظرات()

شنبه 18 خرداد 1387

کلید موفقیت فیلمنامه!

• نوع مطلب: سینما و تصویر ،
&bull

یک استاد فیلمنامه نویسی در دانشگاه لندن اعلام کرده که طرز

 تهیه سحرآمیزی برای تولید یک فیلم پرفروش پیدا کرده :

 

30%  اکشن

17%  کمدی

13%  نبرد بین خیر و شر

12%  سانتی مانتالیزم!

10%  جلوه های ویژه

10%  هیجان و تعقیب و گریز

و

8%  موسیقی


نظرات()

دوشنبه 22 دی 1393

فیلم بزرگ چگونه فیلمی است؟

• نوع مطلب: سینما و تصویر ،
&bull



فیلمی که یک بار یا چند بار دیده ام اما هرگز نمی توانم اندیشه ی

 بار دیگر ندیدنش را تحمل کنم.

( درک مالکوم )

 


نظرات()